RSS

دكتر محمد ملكی: این نوشته را به کسانی تقدیم می‌کنم که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌…

‫دكتر محمد ملكی: این نوشته را به کسانی تقدیم می‌کنم که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌زاید

چه می شد، آنها که آگاهانه یا ناآگاهانه با فراموش کردن تجربه های گذشته و علیرغم هشدار دلسوزان دوباره به صندوقهای رأی دل بستند و به کسی که در تمام این ۳۵ سال یکی از عوامل حکومت بود، رأی دادند و پندارگرایانه فکر می کردند روحانی با دیگران تفاوت دارد و به وعده های خود عمل می کند، می اندیشیدند که ریشه اصلی مشکلات از کجاست؟ پس از گذشت یک سال وضع نه تنها بهتر که روز به روز بدتر می شود. از حقوق بشر و وعده های داده شده خبری نیست، زندانها مملو از روزنامه نگاران و دانشجویان دگراندیش است، اعدام ها به وضع وحشتناکی افزایش یافته، رفتار با زندانیان سیاسی بد و بدتر شده، حادثهٔ کم سابقهٔ حمله به بند ۳۵۰ در این دوران اتفاق افتاده و با همهٔ وعده-ها، عاملین این جنایت نه تنها تنبیه نشدند بلکه روز به روز به فشار بر زندانیان بی گناه می افزایند. اثر دخالت ها در عراق و سوریه به نتایج وحشتناکی رسیده و حوادث مرگبار دیگر که مردم ما شاهد آن بودند از جمله به سخره گرفتن حقوق بشر از سوی مقامات عالی کشور، …‬


Timeline Photos
یک سال گذشت: ریشه مشکلات کجاست؟ – دکتر محمد ملکی‌

چه می‌شد؟ اگر دوستداران آقای روحانی به جای اینکه منتقدین امثال من را متهم به تضعیف دولت و بهانه دادن به دست مخالفین کنند کمی انصاف به خرج می‌دادند تا بر آنها معلوم گردد این نتیجه اعمال و رفتار مماشات گرایانه خود دولت است که آنرا تضعیف می‌کند نه نقدکنندگان حاکمیت؟
این نوشته را به کسانی تقدیم می‌کنم
که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌زاید
در روزگار پر حرفی‌ها و وراجی‌های نفرت‌انگیز، دلم از این همه سکوت و نگفتن آنچه باید گفت گرفته، در روزگار غربت «کلام» باید به جستجوی جایی، وسیله‌ای، بهانه‌ای نشست برای گفتن، حق گفتن؛
امّا وقتی نمی‌گذارند بگویی، وقتی دهانت را بسته و زبانت را بریده‌اند، نه با دهان و زبان
که با چشمها، دست‌ها و رگهایت، باید فریاد کنی
هموطنان، عزیزان من،
چه می‌شد، اگر پس از گذشت هزاران سال از عمر پر ماجرای سرزمین اجدادی ما و از سر گذراندن دوران سیاه حاکمیت جباران داخلی و هجوم و کشتار و وحشی‌گری و تسلط اقوام بیگانه می‌اندیشیدیم که چرا چنین شد؟
چه می‌شد اگر از تاریخِ پر فراز و نشیب کشور عزیزمان درس و عبرت می‌گرفتیم تا با بازخوانی حوادثی که بر ما رفت، پس از هر هجوم تلخ بیگانگان یا کشتار و جنایات آدم‌کشان و استبدیان داخلی، فریاد اعتراض سر می‌دادیم و خواب راحت و آرام جنایتکاران را آشفته می‌ساختیم؟
چه می‌شد، اگر در همین دهه‌های اخیر پس از هر پیروزی و شکست دنبال ریشه‌ها می‌رفتیم و با متهم کردن این و آن، مسؤولیت را از دوش خویش برنمی‌افکندیم و در انتظار نمینشستیم و علیه بی‌داد میشوریدیم و به جای غُرغُرهای بیحاصل فریاد برمی آوردیم و هر یک تقصیر را به گردن دیگری نمی انداختیم؟
چه می شد، آنها که آگاهانه یا ناآگاهانه با فراموش کردن تجربه های گذشته و علیرغم هشدار دلسوزان دوباره به صندوقهای رأی دل بستند و به کسی که در تمام این ۳۵ سال یکی از عوامل حکومت بود، رأی دادند و پندارگرایانه فکر می کردند روحانی با دیگران تفاوت دارد و به وعده های خود عمل می کند، می اندیشیدند که ریشه اصلی مشکلات از کجاست؟ پس از گذشت یک سال وضع نه تنها بهتر که روز به روز بدتر می شود. از حقوق بشر و وعده های داده شده خبری نیست، زندانها مملو از روزنامه نگاران و دانشجویان دگراندیش است، اعدام ها به وضع وحشتناکی افزایش یافته، رفتار با زندانیان سیاسی بد و بدتر شده، حادثهٔ کم سابقهٔ حمله به بند ۳۵۰ در این دوران اتفاق افتاده و با همهٔ وعده-ها، عاملین این جنایت نه تنها تنبیه نشدند بلکه روز به روز به فشار بر زندانیان بی گناه می افزایند. اثر دخالت ها در عراق و سوریه به نتایج وحشتناکی رسیده و حوادث مرگبار دیگر که مردم ما شاهد آن بودند از جمله به سخره گرفتن حقوق بشر از سوی مقامات عالی کشور، به بازی گرفتن قوانین خودساخته و محکومیت های طولانی مدّت و در این اواخر محکومیت استادان از جمله دکتر صادق زیبا کلام، دکتر هادی اسماعیل زاده و حمله و هجوم به منزل دکتر رفیعی و اهانت به همسر و دختر ایشان که اینها همه در زمان ریاست جمهوریِ کسی صورت گرفته که وعده ی استقلال دانشگاهها را داده بود. چه می‌شد اگر آن‌ها که به وعده‌های روحانی امید بسته بودند، دست به اعتراض می زدند؟
چه می شد، اگر جناب رئیس جمهور در برابر حکم های بدون حساب و سنگین قضات دادگاه ها به عنوان مسؤول و ناظر بر سه قوه یکبار به این گستاخی قضات و اعمال خلاف و ضد حقوق بشری مأمورین وزارت اطّلاعات و اطّلاعات سپاه و دیگر اطّلاعاتی ها که سرنوشت مردم را در دست گرفته اند اعتراض می کرد و از حق مظلومین دفاع می نمود؟
چه می شد، وقتی قاضی صلواتی پس از آنهمه خشونت با دستگیرشدگان و آن احکام مسخره، روزی که حکم دور از انصاف و مروت و انسانیت را در مورد جوان دلسوخته و زحمتکش و فرهیخته آقای روئین عطوفت، به جرم تشکیل جلسات ماهانه ی فرهنگی در منزلش و جذب تعداد محدودی از فرهنگ دوستان در آنجا، حکم ۱۱ سال زندان برایش صادر کرد، جناب رئیس جمهور تقاضای او را برای یک دیدار چند دقیقه ای می پذیرفت و به حرفهای یک هموطن مظلوم گوش فرا می داد و از حق ضایع شده او دفاع می کرد؟
چه می شد: اگر آقای روحانی به جای آمارهای پوچ و ادّعای بهبود وضع معیشتی مردم، واقعیت ها را اعلام می کرد که مردم در چه شرایط فلاکت باری زندگی می کنند و فقر و فساد و فحشاء و بیکاری بیشتر از گذشته شده (به گفته مقامات بالای نظام) و گرانی بیداد می کند و حالت روانی جامعه به گونه ایست که اعلام می کنند در عرض دو ماه اوّل سال ۹۳ حدود ۱۰۴ هزار نزاع ثبت شده در کلانتری ها وجود دارد.
چه می شد؟ اگر آقای روحانی به جای گفتن این جمله ی دروغ که حمایت مردم از دولت بیشتر شده، نتیجه رفراندوم واقعی قبول یا رد یارانه ها را به خاطر می آورند که با تمام تبلیغات وسیع رسانه های دولتی و فتوای مراجع ساکن حوزه ها و وعده و وعیدهای توخالی، ۷۳ میلیون نه گفتند و تنها ۲.۵ میلیون آری، یعنی بیش از ۹۰ درصد عدم اعتماد خود به دولت و نارضایتی خویش از وضع اقتصادی را اعلام کردند و این امر را نتیجه عدم اعتماد به دولت دانستند.
چه می شد؟ اگر دوستداران آقای روحانی به جای اینکه منتقدین امثال من را متهم به تضعیف دولت و بهانه دادن به دست مخالفین کنند کمی انصاف به خرج می دادند تا بر آنها معلوم گردد این نتیجه اعمال و رفتار مماشات گرایانه خود دولت است که آنرا تضعیف می کند نه نقدکنندگان حاکمیت؟
راستی چه می شد: اگر دولت آقای روحانی دست از این شعار بی معنی برمی‌داشت که آنچه در نقض حقوق بشر و تجاوز به مردم صورت می گیرد ربطی به دولت ندارد و قوه ی قضائیه و مجلس و مقامات غیر مسؤول هستند که جلوی پای حکومت سنگ می اندازند و همانند مصدق بزرگ که در برابر شاه موضع می گرفت و حقایق را با مردم در میان می-گذاشت و ماهیت شاه و اطرافیانش را افشاء می کرد، او هم چنین می نمود؟ چرا جناب روحانی با وجود درخواست های مکرر یکبار این عمل را انجام نداد و نگفت چه کسانی مانع کار او هستند و نگفت او در وزارت اطّلاعات و اطّلاعات سپاه و قدرت های وابسته به رهبری هیچ کاره است و نمی تواند، یا نمی خواهد با «ارباب و مرادش» در بیافتد زیرا در این ۳۵ سال به هر کجا رسیده از برکت وجود ایشان بوده است. چرا که ریشه ی همه فسادها از قدرت مطلقه رهبر و درباریانش ناشی می گردد.
چه می شد وقتی اسرار تقلب گسترده در انتخابات سال ۸۸ و آن کشتارها و جنایت های انجام شده توسط سردار جعفری فاش شد – کاری که نمی توانست جز با موافقت و تأئید آقای خامنه ای صورت گرفته باشد – رئیس جمهور عکس-العمل نشان می‌داد؟ مردم از خود می پرسند آیا تنها همین یک بار انتخابات مهندسی شده، یا آنچه به نام انتخابات در این۳۵ سال در نظام ولایی صورت گرفته این گونه بوده است؟ اگر چنین سؤالی مطرح گردد آن وقت باید به رفراندوم تغییر نظام، مصوبات مجلس خبرگان، قانون اساسی و تمام آنچه به نام رفراندوم یا انتخابات در ایران صورت گرفته خط بطلان کشید و زائیده ی دروغها، دوز و کلک ها و حقه بازیهای رایج در «نظام ولایی» دانست.
و بالاخره چه می شد؟ اگر از مقامات نظام ولایی سؤال می‌شد که درباره برنامه هسته ای تا کی باید مردم ایران نامحرم بمانند و ندانند در پشت درهای بسته چه می گذرد؟ می گویند تاکنون حدود ۲۶۰ میلیارد دلار خرج کارهای مربوط به انرژی اتمی شده و چند برابر زیان های ناشی از اینکار متوجّه ملت ایران گردیده. چرا کسی پاسخگو نیست؟ ملّت ما تا کی باید درد و رنج و فقر و بیچارگی را تحمّل کند؟ آیا بر ندانم کاری ها و هدر دادن اموال عمومی و چپاول ثروت مردم و دزدی و دغلی سرکردگان نظام ولایی پایانی نیست؟ و چه می شدهای بسیار دیگر که در این یک سال باید مطرح می شد و سردمداران نظام ولایی به آنها پاسخ می دادند.
* * *
هموطنان، عزیزان من. حال این سؤال را مطرح کنیم که در این ۳۶ سال که نظام ولایی برپا شده چرا به چنین سرنوشت دردآوری دچار شده ایم و به جستجوی عامل یا عاملان این جهمنی که در ایران برپاست ننشستیم؟
چرا دولت ها در این ۳۶ سال قادر به نجات مملکت نشدند و وضع هر سال خرابتر از پیش شد؟
پس از حدود پانزده سال اقامت آیت الله خمینی در نجف اشرف با امکاناتی که در اختیار اطرافیان ایشان بود، مصلحت بر این قرار گرفت که آقای خمینی به پاریس منتقل گردد تا امکانات تبلیغاتی وسیعی در اختیارشان قرار گیرد و رسانه-های جهانی در مطرح کردن ایشان به عنوان رهبر یکتای مردم ایران از هیچ کوششی دریغ نکنند و او را به عنوان یک «قدیس» که می تواند با برنامه ها و افکارش ایران را به بهشت روی زمین تبدیل کند معرفی کنند و آقای خمینی به خبرنگاران خارجی چنین تفهیم کند که پس از بازگشت او به ایران دیگر از ظلم و خشونت و استبداد و شکنجه و زندان و آنچه مغایر آزادی مردم است خبری نخواهد بود و عدالت به طور کامل اجرا می گردد. در هر حال پس از آماده سازی شرایط برای ورود ایشان به ایران به عنوان رهبر بلامنازع بالاخره آقای خمینی وارد فرودگاه مهرآباد گردید. و از این لحظه ماجرا آغاز شد.
امّا در مدت ورود آقای خمینی تا تغییر نظام روشن شد که این مرد آن مرد نیست؛ خشونت و کشت و کشتاری که از روز اوّل آغاز شد، نشانگر این واقعیت است که قدرت مطلقه، مادر فساد است. حدود ۱۰ سال ملت در آتشی که آقای خمینی و یاران وفادارش برپا کردند سوختند و نابودی حرث و نسل مفهومِ واقعی یافت. آیت اله خمینی پس از ده سال گسترش خرافات، خون و خشونت و جنگ و خونریزی و کشتار و یکه تازی در همه ی امور به سرای دیگر رفت تا جوابگوی اعمالش باشد. پس از فوت آقای خمینی میراث خواران نظام ولایی به تکاپو افتادند تا با انتخاب جانشین، نظام را به هر صورت حفظ کنند.
شعبده بازیها و دروغ و دغل هایی در مجلس خبرگان پیش آمد و مطالبی نقل و قول شد که این روزها گوشه هایی از آن افشاء گردیده است. بالاخره آقای خامنه ای با تکیه بر تغییراتی که در قانون اساسی داده شده بود به عنوان ولی مطلق فقیه با اکثریت رأی کسانی که نام نمایندگان خبرگان بر خود نهاده بودند برگزیده شد. صلاحیت آقای خامنه ای از همان روزها، هم از نظر فقهی و هم سیاسی و تقوایی زیر سؤال رفت. تعدادی از مراجع، به اعلمیت، مرجعیت و تقوایی که لازمه ی این مسؤولیت بزرگ بود اشکال وارد می کردند. از جمله مرجع بزرگ آیت الله منتظری که در سالهای پایانی عمر ضمن پاسخ به بعضی سؤالات در کتابی به نام انتقاد از خود (عبرت و وصیت) که چند ماه قبل از وفات مطالب این کتاب را مورد تأئید قرار داده اند، در جائی نوشته اند:
«تا زمانی که من قائم مقام و جانشین مرحوم آیت اله خمینی طاب ثراه بودم، هیچگاه از ولایت فقیه به شکلی که اکنون ارائه می شود دفاع نکردم من در آن زمان بیش از همه ی مسؤولان بر آزادی بیان و آزادی احزاب ـ حتّی احزاب مخالف ـ و دفاع از حقوق مردم تأیید داشتم و نسبت به برخورد با کسانی که اصلِ ولایت فقیه و حکومت دینی را نیز قبول نداشتند معترض بودم.» (۱)
در جای دیگر می‌گوید:
«نظریه ی ولایت مطلقه ی فقیه با مسائل فقهی اینجانب نیز منطبق نبود، زیرا نظریهٔ نصب را که مستلزم ولایت مطلقه ی فقیه است، در همان زمان در درس های رسمی خود مردود شمردم و همان موقع درس های من چاپ و منتشر شد کسانی باید به ولایت مطلقهٔ فقیه ملتزم شوند که نصب بالفعل فقها را در زمان غیبت توسط امام معصوم علیه السلام در مقامِ ثبوت و اثبات پذیرفته باشند.» (۲)
و در جای دیگر در جواب اعتقاد به نصب می گوید:
«بنابراین گرچه در اوایل انقلاب و هنگام تدوین قانون اساسی به نظریه ی نصب تمایل داشته ام، امّا بازگشت از این نظریه و ارائهٔ نظریهٔ انتخاب ـ که زیربنای نظریات بعدی من بوده ـ در زمان قائم مقامی اینجانب بوده است» (۳)
و نهایتاً نظر آقای منتظری در مورد مرجعیت آقای خامنه ای را بازخوانی میکنم:
«اولاً از کسانی که خود را برای مرجعیت مطرح کرده اند کسی را نمی شناسم که آقای خامنه ای در رتبهٔ علمی او باشد؛ و این امر بر اهل فضل پوشیده نیست. ثانیاً به نظر من شروع یا تشدید ادّعای مرجعیت برخی از افراد بعد از مطرح شدن مرجعیت آقای خامنه ای بود، و بسیاری از آنان با خود فکر می کردند مگر مرتبهٔ علمی و فقهی ما از ایشان کمتر است؟ پس وقتی ایشان را در حد مرجعیت مطرح می کنند ما که از نظر علمی بالاتر از ایشان هستیم اشکالی ندارد که ادّعای مرجعیت کنیم.
ثالثاً ادّعای مرجعیت از سوی آقای خامنه ای که قدرتِ حاکمیّت را در دست دارند با افراد دیگر تفاوت اساسی دارد، اِشکال اصلی به ایشان ـ به جز عدم صلاحیت علمی در حد مرجعیت آن است که چرا در این راستا از ابزارهای حکومتی مثل وزارت اطّلاعات بهره گیری می شود و با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی زیر نظر ایشان و تهدید و تطمیع، جمعی از علما به این امر اقدام شده و بدعتی ناپسند در مرجعیت شیعه بنا شده است و حتّی مرجعیت را به داخل و خارج از ایران تقسیم کردند؛ در حالی که مرجعیت شرایط خاص خود را دارد و ایرانی و خارجی بودنِ مقلدانِ مراجع در آن تأثیرگذار نیست. همچنین ایشان با استفاده از قدرت خود در حوزه-های علمیه مستقیماً دخالت کردند به گونه ای که برای خود نقشی انحصاری قائل شدند.» (۴)
هموطنان، عزیزان من؛
به نظرات آیت اله منتظری در مورد آقای خامنه ای درست توجّه بفرمائید. ایشان آقای خامنه ای را نه از جهت اعلم بودن و نه از جهت مرجعیت و نه از جهت تقوا و مدیریت که از برجسته ترین ویژگیهای یک ولی فقیه باید باشد صاحب صلاحیت نمی داند. در قانون اساسی نظام ولایی که باید مورد تأیید آقایان باشد آمده که عدالت و تقوا از لوازم رهبری است. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت، صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه از شرایط و صفات رهبری است. یک نظر اجمالی به آنچه در این ۲۵ سال رهبری آقای خامنه ای بر سر ملک و ملت آمده پاسخ گویایی بر صلاحیت یا عدم صلاحیت ایشان است.
کارکرد آقای خامنه ای در مسائل داخلی و خارجی می تواند همه چیز را روشن کند. نمی توان باور کرد که در سیاست داخلی وضع امروز کشور و در سیاست خارجی وضع منطقه زاییده‌ی راهنمائیها و تفکرات ایشان نباشد. کدام سیاست است که داعش ها را در گوشه کنار جهان اسلام به وجود می آورد تا جهان به خاک و خون کشیده شود؟
از مدیریت ایشان همین کافی است که اخیراً مدارک سخنرانی سردار جعفری در مورد انتخابات ۸۸ و کشتار مردم و تقلب در انتخابات و دستگیری هزاران جوان و دانشجو که تعدادی از آنها هنوز در زندان به سر می برند و حصر سه نفر از بزرگان نظام افشا شد و همه این اعمال مورد تأیید آقای خامنه ای بوده است. سخنرانیها و حمله به این و آن همه نشانگر یک مدیریت غیر مسؤول در رأس مملکت است که از صلاحیت کافی برای اداره ی کشور بزرگ ایران برخوردار نیست.
هموطنان، عزیزانم، نسل جوان آگاه و دلسوز؛
در چنین شرایطی چه باید کرد؟ همانطور که بسیاری از دلسوزان وطن عزیزمان تاکنون اعلام کرده اند آقای سید علی خامنه ای در بیش از ۲۵ سال که به عنوان ولی مطلق فقیه امور دینی و اجتماعی کشور را در دست گرفته در برابر کسی پاسخگو نبوده است و روز به روز وضع ملک و ملّت بدتر شده و تغییرات ظاهری دولت ها هم هیچ دردی را دوا نکرده است. باید تغییرات اساسی و زیربنایی به وجود آید و باید نظام ولایی به نظامی مردمی تبدیل شود، باید به جای یک نفر، مردم تصمیم گیرنده ی امور خود باشند. باید آقای خامنه ای ضمن گزارش کار ۲۵ ساله به مردم شرایطی فراهم سازد که ملّت حاکم بر سرنوشت خود گردند و تا چنین نشود، تغییر رؤسای جمهور و رفتن این و آمدن آن دردی را دوا نمی کند. همانگونه که در یک سال گذشته شاهد آن بودیم ایران عزیز نیاز به یک جراحی عمیق دارد و اینکار باید با اراده نسل جوان و فرهیخته صورت گیرد. سکوت و نظاره گری کافی است. باید اعتراض کرد و خواسته های اصلی مردم را به حاکمان گوشزد کرد. اگر دهان و زبانمان را بسته اند باید با هر وسیله فریاد کنیم، فریاد برای آزادی، فریاد برای عدالت و فریاد برای برابری.
چه می شد؟ اگر مردم بار دیگر با آگاهی و شناخت کامل علیه ظلم و بی داد اعتراض می کردند و بساط استبدادیان برمی چیدند و قدرت را به نمایندگان واقعی مردم می سپردند و دست در دست هم وطنی آباد و آزاد از نو بنا می کردند. به امید آن روز.
درود بر آزادی
سلام بر برابری
پی نوشت:
۱) کتاب انتقاد از خود (عبرت و وصیت)، آیت الله منتظری، صفحه ۲۳ و ۲۴
۲) کتاب انتقاد از خود صفحه ی ۲۴
۳) کتاب انتقاد از خود صفحه ی ۳۱
۴) کتاب انتقاد از خود صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۶

http://j.mp/YuINT2

 
Leave a comment

Posted by on August 20, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Simin Behbahani Died at 87 today – 19 August 2014 Simin Behbahani (Persian: سیم…

Simin Behbahani Died at 87 today – 19 August 2014

Simin Behbahani (Persian: سیمین بهبهانی) (June 20, 1927 – August 19, 2014) was one of the most prominent figures of modern Persian literature and one of the most outstanding amongst the contemporary Persian poets. She was Iran's national poet and an icon of the Iranian intelligentsia and literati who affectionately refer to her as the lioness of Iran. She was nominated twice for the Nobel Prize in literature, and has "received many literary accolades around the world."


Timeline Photos
سیمین بهبهانی درگذشت

سیمین بهبهانی، غزل‌سرای برجسته که روز ۱۴ مرداد ماه در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان پارس تهران در بیهوشی کامل بستری بود، ساعت یک امداد سه‌شنبه ۲۸ مرداد درگذشت.

علی بهبهانی، پسر سیمین بهبهانی، خبر مرگ مادرش را تأیید کرد و گفت: «متأسفانه ساعت یک بامداد مادرم درگذشت.»
جمعی از اهالی ادب برای سیمین بهبهانی در تیرماه سال ۱۳۹۳، جشن تولد گرفتند و این جشن آخرین فیلم باقی مانده از سیمین بهبهانی است.

سیمین بهبهانی در روز تولد ۸۷ سالگی‌اش از حضار تشکر می‌کند و می‌گوید: «من هیچ وقت خود را لایق اینکه ستایش کننم یا اینکه برای خودم موقعیتی رو متصور باشم نبودم. به همین جهت هیچ وقت هم جشن برای خودم نگرفتم، هر جور جشنی مثل تولد؛ گذاشتم به طور عادی بگذرد. بنابراین شرمنده هستم که این روز شما به یاد من افتادید و آمدید و جشنی برپا کردید و من را خجالت‌زده کردید از این همه مهربانی. من از همه شما سپاس گذارم. من واقعاً خودم را لایق این تجلیل نمی‌دانم.»

سیمین بهبهانی، مدتی پس از انتخابات بحث‌برانگیز سال ۱۳۸۸ ممنوع‌الخروج شد. او در آن زمان قرار بود به دعوت شهرداری پاریس به مناسبت روز زن در پاریس سخنرانی کند، اما در فرودگاه از سفر او جلوگیری کردند.

منبع: رادیو زمانه

http://j.mp/1qlDVGe

 
Leave a comment

Posted by on August 19, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نسرین ستوده: دادگاه انقلاب می‌گوید پروانه وکالت من اعتبار ندارد جمعه 15 اوت 201…

‫نسرین ستوده: دادگاه انقلاب می‌گوید پروانه وکالت من اعتبار ندارد

جمعه 15 اوت 2014 شیما شهرابی

دادگاه انقلاب مانع ورود نسرین ستوده به جلسه رسیدگی پرونده موکلش شد. نسرین ستوده که وکالت کورش زعیم از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی را برعهده گرفته در شرایطی از حضور در دادگاه منع شد که پروانه وکالت و وکالتنامه رسمی و قانونی را در دست داشت. اصرار موکل برای ورود ستوده به عنوان یکی از وکلای انتخابی‌اش، به شعبه ۱۵ دادگاه فایده نداشته و از ورود او به دادگاه انقلاب جلوگیری شده است. نسرین ستوده در گفت‌وگو با ایران وایر درباره برخورد صورت گرفته در دادگاه انقلاب توضیح می‌دهد.

گویا روز چهارشنبه جلسه دادگاه آقای زعیم موکل شما بوده و از ورود شما به دادگاه انقلاب جلوگیری شده …

بله. من به اتفاق خانم پورفاضل وکالت آقای کورش زعیم را در پرونده اتهامی که در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب مطرح است، توامان به عهده داریم. چهارشنبه چون جلسه رسیدگی به اتهام ایشان بود، به اتفاق به دادگاه انقلاب مراجعه کردیم تا از ایشان دفاع کنیم. در دادگاه انقلاب روال به این ترتیب است که وقتی وکلا یا مراجعه کنندگان قصد مراجعه به شعبه‌ای را دارند، از پاپین تلفنی هماهنگ می‌شود. اسامی خوانده می‌‌شود و پرسیده می‌شود که این افراد حق ورود به شعبه را دارند، یا خیر؟ اسم من را هم گفتند و شعبه اجازه نداد که وارد ساختمان دادگاه انقلاب شوم. بنابراین از ورود من به دادگاه جلوگیری به عمل امد. خوشبختانه جلسه رسیدگی به اتهام آقای زعیم تجدید شد و امیدوارم که در جلسات بعد امکان حضور در دادگاه ایشان را پیدا کنم.

دلیلی برای ممانعت از ورود شما به دادگاه عنوان نشد؟

به من هیچ دلیلی ارائه نشد اما در مقابل اصرار آقای زعیم برای حضور من به عنوان وکیل انتخابی ایشان، به ایشان گفته شد که از نظر دادگاه انقلاب پروانه وکالت من فاقد اعتبار است.

این حرف بر اساس حکم شما در دادگاه انقلاب عنوان شد؟

می‌دانید که در سال ۱۳۸۹ پس از اینکه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب جزو احکام صادره من را به بیست سال محرومیت از وکالت محکوم کرد. این حکم بعدها در دادگاه تجدید نظر به ده سال محکومیت از وکالت تبدیل شد. معهذا طبق لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری که از میراث ماندگار دکتر محمد مصدق است. اصولا هیچ دادگاهی حق تعلیق یا ابطال پروانه وکلا و یا محرومیت انها را از شغل وکالت ندارد مگر دادگاه انتظامی وکلا، طی سی سال گذشته هم هرگاه که وکیلی پروانه وکالتش لغو شده، کانون بدون توجه به حکم صادره از دادگاه عمومی پروانه وکیل مربوطه را تمدید کرده و این تمدید مستند به قانون، نظریات حقوقی و آرای صادره از دیوان عالی کشور است که مکررا و به صراحت اعلام شده که هیچ دادگاهی به استثنای دادگاه انتظامی وکلا حق تعلیق پروانه وکیل را ندارد. به همین دلیل پروانه من در کانون وکلا تمدید شده بود و امیدوارم که در جلسات و مراجعات بعدی من به دادگاه انقلاب این مشکل برطرف بشه.

در واقع حکمی که برای شما تعیین شده، طبق قانون قابل اجرا نیست؟

بله. به دلیل این که این حکم غیر قانونی هست، قابلیت اجرا هم پیدا نمی‌کند.

آیا از شما به دادگاه انتظامی وکلا هم شکایت شده ؟

چون می‌دانستند که آن حکم قابلیت اجرا ندارد، بنابراین پس از صدور کیفر خواست در پرونده کیفری من در دادگاه انقلاب اسلامی، نماینده دادستان تهران شکایتی را علیه من در دادگاه انتظامی وکلا در کانون وکلا مطرح کرده. تا زمانی که در زندان به سر می‌بردم، اخطاریه‌هایی از دادگاه انتظامی وکلا برای من ارسال می‌شد، اما نماینده دادستان اعلام کرده بود که امکان اعزام من به دادگاه وجود ندارد و حالا پس از آزادی از زندان طبق احضاریه‌هایی که از دادگاه انتظامی برایم ارسال می‌شود در دادگاه حضور پیدا می‌کنم و از اتهامات خودم دفاع میکنم. یکشنبه دوم شهریور هم باید در دادگاه انتظامی حضور بیابم و درباره این شکایت از خودم دفاع کنم.

منبع: ايران واير‬

 
Leave a comment

Posted by on August 16, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,


Timeline Photos
تقاضای یکی‌ از کاربران فیسبوک به نام شهرام:

"امید کوکبی را آزاد کنید. او هم مثل مریم میرزاخانی کارهای بسیاری دارد که باید انجام دهد. شاید چشم به راه نوبل فیزیک است. لطفا مزاحم نشوید."

امید کوکبی (زاده ۱۳۶۱ در گنبد کاووس)، برگزیده المپیاد و دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا است که در بهمن ماه سال ۸۹ به هنگام ورود به ایران در فرودگاه بازداشت و زندانی شد.
وی با کسب رتبه ۲۹ در کنکور توانست به طور همزمان در دو رشته فیزیک و مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل کند.

کوکبی پس از اخذ لیسانس به دلیل سطح بالای نمرات درسی اش، برای ادامه تحصیل با پیشنهادات زیادی از سوی دانشگاه های برجسته دنیا مواجه شد.

وی فوق لیسانس خود را در آلمان و دکتری را در اسپانیا در رشته فیزیک اتمی در گرایش لیزر کسب کرد. پس از اتمام دکتری مجددا از وی برای ادامه تحصیل دعوت به عمل آمد که با توجه به این که دانشگاه تگزاس آمریکا بالاترین سطح علمی را در رشته فیزیک اتمی در میان دانشگاههای دنیا داراست در سال ۲۰۱۰ به این دانشگاه رفت.

وی در دوران تحصیل خود چندین بار برای دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود اما در آخرین سفر در بهمن سال ۸۹ هنگام برگشت در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. او به اتهام ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع یک ماه در بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی، واز آن زمان به بعد در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد. وی ترکمن و از اهل سنت است و هیچ گونه سابقه فعالیت سیاسی نداشته است.

در دوران بازجویی کوکبی است که از وی سوال شده چرا دولت آمریکا به تو ویزا می دهد؟ وی پاسخ داده چون من دانشجوی آنجا هستم. پرسیده اند که هنگام درخواست ویزا در سفارت آمریکا چه چیزی بیان کرده است؟ وی پاسخ داده از دلیل من برای ادامه تحصیل در آنجا سوال کرده اند که من گفته ام به دلیل علاقه ام به این رشته و کبود امکانات این رشته در ایران بوده است، بر اساس این پاسخ ها وزارت اطلاعات کوکبی را به «ارتباط با دولت متخاصم» متهم کرده است. همچنین در بازجویی ها از وی پرسیده شده چرا دانشگاه هزینه سفرهای تو به ایران را می دهد که وی پاسخ داده، این یک عرف است که هزینه های سفرها و کنفرانس های چهره های علمی را می پردازند که بنا بر این پاسخ به وی اتهام “کسب درآمد نامشروع” تفهیم شده است.

او که در بند ۳۵۰ اوین محبوس است در گفتگویی که در زندان انجام داد، با تاکید بر اینکه مشغولیت های علمی و دانشگاهی هیچ گاه به او فرصت فعالیت های سیاسی را نداده است، در پاسخ به این سوال که چرا با وجود بی گناهی، در زندان ماندگار شده است می گوید: این سوالی است که هر روز از خودم می پرسم. در کل دوره بازجویی هم هیچ سند و مدرکی مبنی بر جاسوسی ارائه نشد.

 
Leave a comment

Posted by on August 15, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

33 Human Rights Activists support investigation into Facebook closing down anti-…

33 Human Rights Activists support investigation into Facebook closing down anti-Iran regime accounts – the victims are penalised, and the perpetrators allowed to make false allegations.

Facebook, Google Censor Human Rights Activists

The closing down of social media accounts appears to follow false and unsubstantiated claims, in this instance most likely because supporters of Iran's regime are trying to silence our exposing their abuses — sham trials, brutal treatment of prisoners, hanging of people from cranes.

Serious questions really should be asked about the censorship procedures of Facebook, YouTube, Google and other social media.

Those who wish to suppress having their human rights violations exposed should not be allowed to prevail.


Facebook, Google Censor Human Rights Activists
http://j.mp/Vp1MfA
The closing down of social media accounts appears to follow false and unsubstantiated claims, in this instance most likely because supporters of Iran's regime are trying to silence our exposing their abuses — sham trials, brutal treatment of prisoners,

 
Leave a comment

Posted by on August 14, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Forty-eight people were killed when a small passenger plane crashed in the west…

Forty-eight people were killed when a small passenger plane crashed in the west of the Iranian capital Tehran, according to Iranian state TV.

The aircraft, which was heading to the eastern city of Tabas, went down in a residential area near Mehrabad airport on Sunday morning, state media said.

Passengers included five children, Iran's aviation authority said.

Iran has suffered a series of plane crashes, blamed on its ageing aircraft and poor maintenance record.

Iran is still flying planes bought before the Islamic Revolution in 1979.

International trade sanctions were imposed after the hostage crisis which followed, during which 52 Americans were held hostage in Tehran for 444 days.

Many Iranian planes are fitted with unofficial spare parts …


Timeline Photos
۴۰ کشته در سقوط هواپیمای مسافربری در منطقه مسكونی در غرب تهران

یک فروند هواپیمای مسافربری متعلق به شرکت هواپیمایی سپاهان که از تهران به سمت طبس در پرواز بود در شمال فرودگاه مهرآباد تهران سقوط کرد.

گفتنی است، این هواپیما در حال بلند شدن بود که دچار سانحه شد و بال هواپیما هم در منطقه تهرانسر سقوط کرده است.

یک منبع آگاه در گفتگو با وب‌سایت "عصر ایران" گفت که این هواپیما از نوع هواپیمای مسافربری AN140 یا "ایران ۱۴۰" بوده که گنجایش ۵۲ مسافر را دارد.

شبکه خبر تلویزیون دولتی ایران هم تعداد کشته‌شدگان این حادثه را ۴۰ نفر اعلام کرد که در میان آنها ۷ نفر کودک بودند.

این هواپیما به شماره پرواز H85915 ساعت ۹ و ۲۳ دقیقه صبح امروز یکشنبه (۱۹ مرداد-۱۰ آگست) از فرودگاه مهرآباد تهران به سمت طبس پرواز و در همان ابتدای پرواز سقوط کرد.

خبرگزاری مهر هم نوشت که یک فروند هواپیما دقایقی پیش در شهرک مسکونی آزادی در غرب تهران سقوط کرد.

 
Leave a comment

Posted by on August 10, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Pedophile in the Islamic Republic of Iran

Pedophile in the Islamic Republic of Iran


Timeline Photos
*** امیدی دیگر به اصلاحات:مشاور وزیر دولت امید و اعتدال(!) تجاوز ناظم مدرسه را با رضایت کودکان دانست!!! ***

پس از ماجرای تجاوز معلم پرورشی به کودکان درباره پرونده تجاوز ناظم حزب اللهی مدرسه به دانش آموان خردسال،دبیر مرجع ملی حقوق کودک(!) در ایران که مشاور وزیر دادگستری دولت حسن روحانی است با اشاره به پرونده تجاوز ناظم ولایتمدار مدرسه‌ در تهران به کودکان دانش‌آموز که قربانیانش بین ۸ تا ۱۱ سال هستند گفته است که:{ تعرض ناظم مدرسه گاهی با رضایت دانش‌آموزان همراه بوده و یک «کشش دو طرفه» وجود داشته است.}

مظفر الوندی در گفت‌وگو با خبرگزاری کار ایران(ایلنا) اظهار داشت: «متاسفانه در هر مکانی که به صورت متمرکز از کودکان نگهداری می‌شود احتمال وقوع چنین اتفاقاتی نیز وجود دارد و این یک مسئله جهانی است(!)».
وی افزود: «از نظر علمی(!) برخی اعتقاد دارند این کشش‌ها و گرایش‌ها به صورت دو طرفه در برخی مقاطع سنی وجود دارد. من هم معتقدم تمامی این موارد به زور نبوده و در برخی موارد این گرایش، دو طرفه بوده است».
به گفته آقای الوندی، « فضاهای مجازی و ماهواره(!) بر روی کودکان(!) تاثیر می‌گذارند و به نظر می‌آید که کارهای فرهنگی و آموزش می‌تواند موثر‌تر از اقدامات قضایی در این زمینه باشد».

ماجرای تجاوز ناظم یک دبستان در شهرک غرب تهران به دانش‌آموزان حدود سه ماه قبل و با تجمع والدین این دانش‌آموزان در مقابل وزارت آموزش و پرورش رسانه‌ای شد.
شاکیان پرونده گفته بودند که حراست کل آموزش و پرورش از آنها خواسته بود این موضوع را پیگیری نکنند، چون "چنین اتفاق هایی در آموزش و پرورش می افتد(!)".

اما یکی از مسولین( آقای کفاش) در این مورد به خبرنگاران گفته بود: "منظور کسی که در حراست بوده و این حرف را زده، این بوده که این موضوع را رسانه ای نکند، نه چیز دیگری. معلوم است، ما ایرانی ایم و دوست نداریم وقتی یک اتفاق این چنینی در تهران می افتد، در رسانه های خارجی پخش شود. در حالی که در کشورهای غربی روزی ۵ مورد از این اتفاقات می افتد و آنها اجازه نمی دهند کسی خبردار شود(!!!) به هر حال کشور ما کشوری اسلامی است و به همین دلیل هم هست که چنین اتفاقاتی در ایران کم است(!) وقتی بعضی اشکالات ما را شبکه های خارجی پخش می کنند، غیرت ملی ما کجا رفته است؟"

و حال یکی نیست از این مقامات و بویژه از مشاور وزیر دولت امید و اعتدال(!) بپرسد شما بعد از سی و پنج سال که فرهنگ سازیی ولایی انجام دادید و پس از اینکه در مدرسه ها معلم قرآن، معلم تعلیمات دینی و آموزش نهج البلاغه، و آموزش های مذهبی، معلم پرورشی، ده ها برنامه عقیدتی، مذهبی و سیاسی، بسیج دانش آموزی، انجمن های اسلامی, بسیج دانشجویی، ایجاد دفتر رهبری در تمام دانشگاه ها، آموزش اجباری واحدهای مذهبی و عقیدتی، حراست ها، کمیته های انظباتی، کمیته های شهری سابق و گشت های ثار الله و امروزه گشت های ارشاد، دوسال تعطیلی کل دانشگاه های کشور و اخراج بسیاری از اساتید و دانشجویان آنهم به نام انقلاب فرهنگی!!!، اردوهای مختلف عقیدتی و سیاسی و اردوهای راهیان نور!!!، مصاحبه و گزینش های سختگیرانه عقیدتی و مذهبی، اجرای طرح های مختلف امنیت اجتماعی!!! و تفکیک جنسیتی!!!، اجرای برنامه های گوناگون مذهبی در تنها تلویزیون کشور، استفاده از آقایون آخوند در مدارس، دانشگاه ها و اداره جات با عنوانهای مختلف، حتی بستن بسیاری از مهدکودک ها در همین اواخر به بهانه استفاده از موسیقی و آموزش رقص و اجرای طرح های آموزش فرامین مذهبی به کودکان خردسال و …که انجام دادید و بعد از این همه سال سرکوب و اعمال نظر خود حتی در طرز پوشش دانش آموزان حال میگویید که تجاوز ناظم ولایتمدار مدرسه به خاطر «کشش دو طرفه(!)» است؟! و چنین اتفاق هایی در آموزش و پرورش می افتد(!!!)

آنوقت فرق حکومت شما که ادعا میکنید که الهی است(!) با دیگر حکومت ها در چیست؟! و اگر تجاوز به دانش آموزان خردسال به خاطر کشش دو طرفه(!) است که بنا به ادعای شما در همه جا دنیا اتفاق میافتد پس چرا برخلاف تمام دنیا گشت های ارشاد و مزاحمین لباس شخصی انصار حزب الله همانند زامبی ها به طرف خانواده ها و جوانان ایرانی هجوم میاورند؟!

قضاوت با شماست هموطنان عزیزم.
محمد رستگار
چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳

 
Leave a comment

Posted by on August 7, 2014 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

 
Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 1,556 other followers