RSS

گفت ستار می خندید و ما می زدیمش تا زمانی که متوجه شدند که کار از کار گذشته و کشت…

09 May

‫گفت ستار می خندید و ما می زدیمش تا زمانی که متوجه شدند که کار از کار گذشته و کشته شده. گفتم بنازم که اون شیربود و شما روباه. ستار من در راه ایران کشته شد. گفتم چرا؟ گفت من از بالا دستور داشتم. می خواهم ببینم از بالا کی بوده؟ جوان چهار روزه بدون حکم کشته بشه؟ چرا به من جواب نمی‌دید؟‬


‫گفت کتکش می زدیم و او می خندید‬
sepidedam.com
‫گفت ستار می خندید و ما می زدیمش تا زمانی که متوجه شدند که کار از کار گذشته و کشته شده. گفتم بنازم که اون شیربود و شما روباه. ستار من در راه ایران کشته شد.‬

 
Leave a comment

Posted by on May 9, 2013 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: