RSS

“برای امیر جوادیفر می نویسم که در کهریزک مظلومانه کشته شد” “امیر جوادیفر” روزها…

01 Jul

‫"برای امیر جوادیفر می نویسم که در کهریزک مظلومانه کشته شد"

"امیر جوادیفر" روزهای سختی را در کهریزک سپری کرد , وقتی وارد "بازداشتگاه کهریزک" شد گردنش , فکش و دنده هایش خرد شده بود و یکی از چشم هایش را بر اثر ضرب شتم مامورین از دست داده بود و همیشه به فکر این بود که چرا یکی از چشمانش نمیبیند , بعد از چند روز چشمانش به شدت عفونت کرد .

یک بار در دست شویی کهریزک وقتی امیر می خواست آب بخورد دیدمش و بهم گفت میدانی چرا چشم سمت چپم نمیبیند ؟؟ گفتن واقعیت برایم سخت بود نتوانستم بگویم چشمت را از دست داده ای , او همیشه با صدای بلند از مادرش کمک میخواست که مادرم چشم هایم را به من باز گردان و بعد از اینکه از کهریزک آزاد شدم متوجه شدم مادر امیر فوت کرده بود و داغ مادرش بر دل امیر مانده بود و در آخر به سوی مادرش شتافت …

روز آخر که داشتیم از کهریزک به اوین منتقل میشدیم "امیر جوادیفر" حالش از چند روز پیش وخیم تر شده بود و در آن افتاب سوزان تیر ماه در کنج سایه در حیاط کهریزک نشسته بود. در همان لحظه (سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک )به جرم اینکه در سایه نشسته بود و در زیر آفتاب سوزان نبود شروع کرد با پوتین بر سر و صورت امیر و دنده های شکسته اش که حدود چند ضربه ای بر تن امیر بی جان زد که امیر از سایه بیرون آمد و در آفتاب نشست.

"امیر جوادیفر" در راه کهریزک به اوین در اتوبوس حالش خیلی بد شده بود و خیلی تشنه بود و لب هایش از تشنگی خشک شده بود دوستانم به مامورین التماس کردند که به او آب بدهند ولی دریغ از یک قطره آب. امیر با لب های تشنه مرتب خون بالا می آورد..
تنفس کم کم برای امیر سخت میشد. یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی داد ولی هیچ کاری از دستش بر نیامد. وقتش بود که امیر در اوج مظلومیت از این دنیا برود و به سوی مادرش بشتابد , امیر با لبانی تشنه رفت و تلخی این حسرت تشنگی را در خاطرمان جا گذاشت ..

امیر جان ما رو ببخش که نتوانستیم برایت کاری انجام دهیم و تو در اخر مظلومانه از این دنیا رفتی و داغت را بر دل پدر, برادر و لبخند گذاشتی …

ولی مطمئن باش روزی رای سبزت را پس خواهیم گرفت.

مسعود علیزاده
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲


‫" من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم "‬
‫"برای امیر جوادیفر می نویسم که در کهریزک مظلومانه کشته شد" "امیر جوادیفر" روزهای سختی را در کهریزک سپری کرد , وقتی وارد "بازداشتگاه کهریزک" شد گردنش , فکش و دنده هایش خرد شده بود و یکی از چشم هایش را بر اثر ضرب شتم مامورین از دست داده بود و همیشه به فکر این بود که چرا یکی از چشمانش نمیبیند , بعد از چند روز چشمانش به شدت عفونت کرد . یک بار در دست شویی کهریزک وقتی امیر می خواست آب بخورد دیدمش و بهم گفت میدانی چرا چشم سمت چپم نمیبیند ؟؟ گفتن واقعیت برایم سخت بود نتوانستم بگویم چشمت را از دست داده ای , او همیشه با صدای بلند از مادرش کمک میخواست که مادرم چشم هایم را به من باز گردان و بعد از اینکه از کهریزک آزاد شدم متوجه شدم مادر امیر فوت کرده بود و داغ مادرش بر دل امیر مانده بود و در آخر به سوی مادرش شتافت … روز آخر که داشتیم از کهریزک به اوین منتقل میشدیم "امیر جوادیفر" حالش از چند روز پیش وخیم تر شده بود و در آن افتاب سوزان تیر ماه در کنج سایه در حیاط کهریزک نشسته بود. در همان لحظه (سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک )به جرم اینکه در سایه نشسته بود و در زیر آفتاب سوزان نبود شروع کرد با پوتین بر سر و صورت امیر و دنده های شکسته اش که حدود چند ضربه ای بر تن امیر بی جان زد که امیر از سایه بیرون آمد و در آفتاب نشست. "امیر جوادیفر" در راه کهریزک به اوین در اتوبوس حالش خیلی بد شده بود و خیلی تشنه بود و لب هایش از تشنگی خشک شده بود دوستانم به مامورین التماس کردند که به او آب بدهند ولی دریغ از یک قطره آب. امیر با لب های تشنه مرتب خون بالا می آورد.. تنفس کم کم برای امیر سخت میشد. یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی داد ولی هیچ کاری از دستش بر نیامد. وقتش بود که امیر در اوج مظلومیت از این دنیا برود و به سوی مادرش بشتابد , امیر با لبانی تشنه رفت و تلخی این حسرت تشنگی را در خاطرمان جا گذاشت .. امیر جان ما رو ببخش که نتوانستیم برایت کاری انجام دهیم و تو در اخر مظلومانه از این دنیا رفتی و داغت را بر دل پدر, برادر و لبخند گذاشتی … ولی مطمئن باش روزی رای سبزت را پس خواهیم گرفت. مسعود علیزاده شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ پ.ن: از لینک زیر که توسط مسیح علینژاد تهیه شده می توانید به مختصر امیر جوادیفر را بهتر بشناسید. ‬http://www.radiofarda.com/content/f7-victimes-of-88-amir-javadifar/24979564.html

 
Leave a comment

Posted by on July 1, 2013 in Uncategorized

 

Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
%d bloggers like this: